Only You

مهر ۲۴، ۱۳۹۰

جواب عشق چیست جز عشق؟
جواب کینه را با گذشت
جواب بی مهری را با محبت
جواب ترس را با جرائت
جواب دروغ را با راستی
جواب دشمنی را با دوستی
جواب زشتی را با زیبایی
جواب توهم را با روشنی
جواب خشم را با صبوری
جواب سردی را با گرمی
جواب نامردی را با مردانگی
جواب رازشکنی را با مروت
جواب دورنگی را با خلوص
جواب بی ادبی را باسکوت
جواب نگاه مهربان رابالبخند
جواب لبخند را با خنده
جواب گناه را با بخشش
جواب خوبی را با خوبی
جواب بدی را هم با خوبی
جواب عشق چیست جز عشق؟
آیا میشود جواب عشق را با نفرت بدهی؟
میدانم که برایت چندین بار دروغ گفتم، اما بخاطری بود که بتوانم به تو نزدیکتر شوم و تو را از دست ندهم، میدانم که به تو نامردی کردم اما مقصر کسی از نزدیکانت بود که من را مجبور ساخت تا آن کار را انجام دهم و رازشکنی کنم، اما مطمئن باش که هیچگاهی با تو کینه و دشمنی نداشتم، بلکه مهر ورزیدم، خشم و ترس و دشمنی نداشتم، در مقابل عشقت سردی نداشتم، دورنگ نبودم، هیچ بی ادبی را که به مقابلت کرده باشم به یاد ندارم بلکه همیشه به خودت و خانواده ات احترام قایل بودم ومثال والدین خودم دوست شان داشتم، هیچ گناه و بدی به عشق تو نرسانده ام به جز اینکه همیشه با تو کذشت کردم، مهر ورزیدم و محبت دادم، نترسیدم و حرف دلم را گفتم، دوستی کردم و تنها تو را زیبا دیدم، صبور بودم و با خلوص نیت میخواستم همرایت عروسی کنم، با سکوت برایت لبخند میزدم، چون عاشقت بودم، پس خودت بگو جواب کسیکه بی نهایت دوستت داشت همین بود؟ جواب کسیکه از جانش کرده تو را بیشتر دوست داشت همین بود؟ پس خودت بگو جواب کسیکه از همه والاتر دوستت دارد چیست؟ جواب عشق چیست جز عشق؟
مطمئن باش هرجوابی بدهی یک روزی به همان جواب مواجه خواهی شد و هر جوابی بدهی یک روزی به خودت باز میگردند. قلبم ازین آگاه است که شانــه‌های غـرورت تشنه هـــق هـــق اند. میدانم که بــاید پلکهــایت را دوســت داشــت تــا آشنــایی را نشنــاسی.
می‌دانــی؟ مــن هیــچ بـغضی را ارزان نـفروختـــه‌ام، تنهـــا سـایـه‌هـــای حضــورم راپــوششی می‌کنــم بــر شانـه‌هــای عریــان غـرورت. تــا هیچ بیگانه ای و هیچ نا محرمی عبــور نـکـنـد. گر نیایی تا قیامــــــت انتظارت مـــی کشـــم، منت عشق از نگاه پر شرابت میکشـــــــم، ناز چندین ساله چشم خمارت می کشم، تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشــــم.
عزیزم، هر قدر میتوانی هر گوشه و کنار این بلاگم را بخوان و به هر پیمانه که میتوانی صفحات مختلف این بلاگ را در اوقات مختلف روز وشب مطالعه کن چون مضوع بعدی که نوشته خواهد شد خیلی برایت جالب خواهد بود. شاید امروز، شاید فردا، شاید پس فردا، شاید هفته بعد و یا ماه بعد !!!
خدا نگهدار !

مهر ۱۹، ۱۳۹۰

جانم،
        آموخته ام کسیکه یادم نمیکند، من یادش کنم شاید او تنها تر از من باشد. دیگر هیچ حرفی برای گفتن و نوشتن ندارم٬ هرچه هست٬ سکوت است و حجم این سکوتها٬ بغض مرا سنگین تر میکنند! چندی قبل هدیه همراه با یک غنچه گل برایت فرستاده بودم، مگر پس آمدند. پرسیدم چرا برگشتین؟ گفتند یارت آنقدر زیبا بود که ما از زیبایی مان خجالت کشیدیم و نتوانستیم خود را به او برسانیم.
اما با آنهم خواستم برایت تحفه بفرستم، بعد از فکر کردن زیاد بلاخره به این نتیجه رسیدم که بهترین تحفه من برای تو از یاد نبردن و به یاد تو بودن است. انشاالله این تحفه را روزی عاشقانه نثار حضور گرمت خواهم کرد. انتظارم را بپذیر شاید برایت ارزشی هم نداشته باشد ولی تنها فدای تو خواهم کرد. من به این خوش باوری رسیدن به تو عادت کرده ام، فرقی ندارد اگر تو به این بی اعتنایی عادت کرده ایی و هیچ ارزشی به این تمایل عشق و محبت من قایل نیستی.