Only You

آبان ۲۸، ۱۳۸۹

هرگز به عشق معشوقی که قدر عشق شما را نمیداند
و صداقت عشق شما را درک کرده نمیتواند اعتماد نکنید

سلام دوستان عزیز، امیدوارم که صحتمند و سرحال باشین. میدانید که درین چند ماه اخیر اصلا حالتم خوب نبود وضعیت روحیم اصلا مناسب نبود. درین مدت چند ماه مرتب در حال غصه خوردن بودم، بیائید تا برایتان بگویم که چه اتفاقی برایم پیش آمده بود باورتان میشود یا خیر؟
میدانید که پری ام را خیلی دوست داشتم؟ میدانید که چقدر دوستش داشتم. چقدر دیوانه اش بودم ولی او رفت حتی لحظه ای فکر نکرد که اگر تنهایم بگذارد، من بدون او غصه میخورم او حتی احساس من را نادیده گرفت حتی به فکر قلب بیمارم هم نشد. شاید شخصی دیگری را بهتر از من، جزابتر از من، لایق تر ازمن، موادبتر از من و شایسته تر از من و شاید کسی که زندگی درخارج و عادات خارجی داشته و پولدار است یافته باشد. امید است جوانانیکه در وطن زندگی کردند و رفیق زندگی خود را از خارج انتخاب میکنند فریب اشخاصی که چندین دوست پسر و دوست دختر دارند را نخورند و امید که خوشبخت شوند. این را باور داشته باش که هیچوقت از چیزیکه در تقدیر نوشته است نمیتوان فرار کرد، چی خوب است چی بد، چه اینجا چه آنجا. زندگی خارجی و داخلی ندارد، اجل و تقدیر و سرنوشت که رسید به هرجای که باشیم میابد و آخرش رفتن به زیر خاک است.
اما شاید پری من! احساس من را درک کرده باشی که خیلی دوستت داشتم و دارم، اما بعد از رفتنت آنقدر غصه خوردم و گریه کردم که دیگر توان ایستادن بالای پاهایم را هم نداشتم، به دلیل ناراحتی کوچکی که قلبم داشت مجبور شدم مدتی چند در خانه بستر شوم. داکتر میگفت که حالتت خوب نیست. باید اعصابت را آرام کنی، ولی داکتر میدانست که دیگر هیچ وقت قلب من آرام نمی گیرد فقط با مرگ آرام میشود.
دوستان! او رفت، ترک من کرد و گل های سفید آرزویم را با خون قلبم خون آلود ساخت، باکمال بی رحمی تنهایم گذاشت. پری نازنین من! مگر تو نمیگفتی که نازنینم عاشقتم نازنینم دیوونه ات هستم. وای خدا یا چقدر دوستش داشتم ولی حیف چرا چرا پری من؟ آیا در عشق و محبتی که نسبت به تو داشتم کمی یی دیدی، آیا فکر این را نکردی که قلب من صرف برای توست و خانه توست؟
پری من تا حالا برایت عاشق بدی بودم؟ تا حالا به عنوان عاشق تو کاری کرده ام که ترا ترک کنم؟ بلکه هر کاری که کردم بخاطر به هم رسیدن من و تو بود. تا حالا شده بود که هر کاری که دوست داشته باشم انجام بدهم؟ اما نه، به خدا قسم که تا حال هیچ کاری نکرده ام جز یاد تو و خاطرات تو و عشق تو. من همیشه کاری کرده ام که از من راضی باشی، اما با یک اشتباهی که کردم نباید این همه خاطرات با هم بودن را فراموش کنی. باید گفت که همان اشتباهی که کردم میدانم که نا پسنده بود، اما به جز من هر کسی که میبود چنین میکرد چون مجبور شده بودم. اما این کار عیب من و تو نبود و گناهی نبود، بی وفایی نبود، جدایی نبود، بدنامی نبود، عیبی نبود. اگر واقعا عاشقم میبودی، پروای چنین اشتباه کوچک را نمیداشتی و همواره برای رسیدن به عشقت ادامه میدادی و به حرفهای بیهوده مردمان تخریبگر گوش نمیدادی و به عقل و منطق خود و عشق خود گوش میدادی.
به عشق پاکی که نسبت به تو دارم باور نداری؟ حد اقل و کوچکترین تحرک عشقم را میتوانی درین بلاگ ببینی که صرف و ضایعه ترتیب و تدوین و دیزاین مینمایم که ساعت ها و حتی به روز ها می انجامد. آیا دیوانه هستم که اینقدر وقت خود را به ناحق ضایع بسازم؟ 
عزیزم روزها و ساعت ها به من تفاوت ندارند بلکه مه بخاطر تو سالها عمر خود را فدا میکنم.
ای خدا یا! به دادم برس و کمکم کن. خدای من یک بار کاری بکن که آن معشوق دل آزار و سنگدل را نیز از حال ما خبر بساز و ای بار خدایا! یکبار معشوق را از دردیکه عاشق میکشد خبر بساز و آشنایش کن تا دل سنگینش نرم گردد و کمی به حال این عاشق بیچاره دل بسوزاند.
 امشب میخواهم گریه کنم به جای تو به جای خودم به جای همه آنهای که میخواستند گریه کنند ولی نتوانستند. امشب میخواهم مثل یک دل اسیر گریه کنم از نبودن تو از بی وفایی تو از این که رفتی و من را تنها میگذاری، از اینکه از قول و قرارت گذشتی و میخواهی ترک من کنی و بی وفایی پیشه گیری، امشب میخواهم گریه کنم به خاطر همه ناملایمات زندگی به خاطر همه بی رحمی های روزگار، ای کاش قلم سرنوشت من به جای رنگ سیاه به رنگ دیگری میبود ای کاش من هم مثل بیشتر آدمها میتوانستم خوشبختی را احساس کنم ای کاش من هم میتوانستم مثل دیگر انسانها به عشق خود که قلب خود را صرف به او نگهداشته ام میرسیدم.
خدا یا! در زندگیم همیشه غصه خوردم ولی همیشه سکوت کردم، هیچ کسی درکم نکرد ولی باز هم سکوت کردم، هیچ کسی به درد دلم اهمیت نداد، ولی دوباره سکوت کردم. خدا یا! دیگر تحمل ندارم، خدایا ازت ممنون ام که همیشه تنها کسی بودی که به حرف هایم گوش دادی به دردهای دلم گوش دادی، خدایا ازت ممنونم که همیشه همراهم بودی و هرگز تنهایم نگذاشتی ازت ممنونم پس این بار هم به من صبر بده تا بتوانم دوری تنها بهانه ی زندگیم را تحمل کنم با این فکر که پری من خوشحال و شاد است. خدایا هیچ فرقی نمیکند که دیگر نزدم نیست ولی من با خوشی او خوشحالم، خدایا من غصه میخورم ولی او را همیشه موفق و شادمان نگهدار همیشه به پری من کمک کن این تنها خواست من از توست ای خدای مهربان.

ای کاش آسمان میدانست درد من چیست!
ای کاش میدانست نیاز من چیست!
ای کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانع ام....
ای کاش آسمان میدانست درد من را که همان سحرای خشک و بی جانیم چیست!
دلم مثل سحرای خشک از محبت و عشق خشک و بی جان است،
عاشقم ولی ، یک عاشق تنها!
یک عاشق بی کس! عاشقی که معشوقش در کنارش نیست....
کاش دریا میدانست سحرا چیست!
راز درون دریا رویایی است محال برای همان سحرا تنها!
دلم مثل سحرا آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس!
کاش باران میدانست معنی انتظار چیست ....
منی که همان سحرای تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره بارانرا میکشم
اما افسوس که این انتظار بیهوده است....
ای کاش آسمان میدانست درد دل این سحرای خسته و تشنه چیست!

با اینهمه درد ها و رنجیدنها هنوز هم قلبم گرم تپدین برای توست و برای تو خالی خالیست. مقام تو را هیچ ملکه دنیا درین کلبه خون آلود گرفته نخواهد توانست و همیشه در انتظار تو ام پری نازنین، هرجا، هر لحظه، هر طرف. این قلب خون آلود پر از درد را تنها فدای تو میکنم، تقدیم تو باد، بیا و بنگر و بگیر که مال توست و آغوشم با لبهای پر از تبسم ولی قلب پر از درد تنها و تنها، همیشه و همیشه به آمدن تو باز است.

بازآ باز آ هر آنچه هستي باز آ
گر کافر و گبر و بت پرستي باز آ
اين درگه ما در گه نا اميدي نيست
صد بار اگر توبه شکستي باز آ

http://www.youtube.com/watch?v=lvKmBq90Dz0

آبان ۲۴، ۱۳۸۹

        دلتنگی های من و تو و تنهایی:
       امروز من نیز همه دلتنگی هایم را یک جا جمع کرده و خلوتی نشسته تمام آنها را ازبر می خوانم این ثانیه های لعنتی به من پوزخند میزنند و برای راه نرفتن شان نگاه مرا بهانه می کنند. نمیدانم شاید اگر دیگر به آنه نگاه نکنم راه خود را بروند. دلتنگی هایم را در قلبم می پیچم و از اول تاآخر چند بار و چند بار میشمارم، شاید کم شوند. یادم می آید زمانیکه کودک بودیم می گفتند اگر چیزی را چندین بار بشماری کم میشود. پس چرا هر چه دلتنگی هایم رامیشمارم زیاد تر میشوند؟ این بار عقربه های ساعت به من دهن خود را کج می کنند. این انصاف نیست، تمام لحظه های با توبودن این ثانیه هامیدوند اما حالا که نیستی به عوض راه رفتن خوابشان برده، زمان که بگذرد و تو که بیایی دلی تنگم را گوشه ای پنهان میکنم اما سال بعد پس از رفتنت باز من می مانم و غم و دلتنگی. پس ای نازنین بیا تو هم دلتنگی هایت را با من تقسیم کن.
دلتنگی هایت را با من تقسیم کن
تو مثل من نشو پری کوچک من
نمیدانم از دوریت اشک بریزم یا از دلتنگی ات !
نمیدانم غصه امروز را بخورم یا غم فردا را بکشم!
پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری
وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری
هرچه عاشق پیرتر، عشقش جوانتر، ای عجب!
دل دهد تاوان، اگر تن ناتوان است ای پری
پیل ماه و سال را پهلو نمی کردم تُهی
با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری
هر کتاب تازه ای کز ناز داری، خود بخوان
من حریف کهنه ام، درسم روان است ای پری
از کبر و غرورت کم کن و تیغی فرود آر و برو
آمدی وقتی که حُر بی بازوان است ای پری
شاخساران را حمایت می کند برگ و نوا
چون کند شاخی که بی برگ و نوا است ای پری
روح سُهراب جوان از آسمانها هم گذشت
نوشدارویش هنوز از پی دوان است ای پری
جای شکرش باقی اَر واپَس بچرخد دوکِ عمر
با کی دیگر آنهمه تاب و توان است ای پری
یاد ایّامی که دلها بود لبریزِ امید
آن اَوان هم عمر بود، این هم اوان است ای پری
با نواهای جرس گاهی به فریادم برس
کاین از راه افتاده هم از کاروان است ای پری
گر به یاقوت روان، دیگر نیاری لب زدن
باز شعر دلنشین، قوتِ روان است ای پری
گو جهانِ تن جهنّم شو، جهان ما دل است
کو بهشت ارغنون و ارغوان است ای پری
تقدیم به تو پری من

آبان ۱۷، ۱۳۸۹

بیا که بی تو لحظه آرام ندارم ، فراموشم مکن

بیا ای یار شیرینم!
جان من بیا که من مردانه برگشتم تورا فرهاد،من هستم. بیا! جانانه برگشتم ببین! باعشق توکندم تمام بیستونهارا کنون پیروزمندانه برگشتم. بیاور باده ساقی! به پا کن جشن عشق ما که من از جنگ با خسرو. ببین شاهانه برگشتم! بیاای مهربان من! مخوراندوه تنهایی. به گرد شمع جان تو منم پروانه. برگشتم تمام هستی ام جانا! فدای یک نگاه تو کنون مجنون ترازقبل، ببین دیوانه برگشتم.
هنوز عاشق ترینم ای تو تنها باور من
به غیر از با تو بودن نیست هوایی‌ در سر من
هنوز عطر تو مانده در فضای خانه ی من
هنوزم بی‌ قرار است این دل دیوانه ی من
فراموشم مکن فراموشم مکن
تویی‌ تنها دلیل بودن من
به یاد من باش فراموشم نکن
من تشنه درد محبت آشنایی هجرت
دلم به این جدایی هرگز نکرده عادت
ناکامی از تولد همزاد بخت من بود
ندارم از تو شکوه این سرنوشت من بود

بیا که بی تو لحظه آرام ندارم