Only You

مهر ۲۵، ۱۳۸۹

شمع ما شمعیست کو منظور هر پروانه نیست

شمع ما شمعیست کو منظور هر پروانه نیست
گنج ما گنجیست کو در کنج هر ویرانه نیست
هر که سودای لیلی نیست مجنون آنکس است
ورنه مجنون را چو نیکو بنگری دیوانه نیست
کاش این درد که در سینه من پنهان است
آتشی می شد و می سوخت مرا
با کی گویم که پس از عمری، دوست
شیوه ی دشمنی آموخت مرا

مینویسم به یاد تو.
می نویسم، می خوانم و فریاد می زنم که همیشه دوستت دارم. شبی که رفتی در کوچه ها نشستم، گریه کردم از غم دردی که دیدم بی تو هستم، گریه کردم خواستم از آرزو های دلم حرفی بگویم، چون نبودی باز با یادت نشستم گریه کردم. از غرورم کوه ها را زیر پایم می نهادی، من برایت این غرورم را شکستم گریه کردم، گر چه لبخندی زدم گفتی: "خداحافظ" ولی من تا تو رفتی عقده ی دل را گسستم، و گریه کردم. خواستم چون لحظه ای از دیدنت غافل نگردم چشمم را پشت سرت دیگر نبستم گریه کردم. اما حیف که دوست داشتن همیشه کافی نیست. بی تو دیگر نمیتوانم بمانم، ذره ذره تمام شدم. ای بی وفا ای نا مهربان، تو رفتی و من تنها شدم. حالا میگویم بیا، اما میدانم که دیگر نمی توانی بیایی چون حالا در زندگیت کسی دیگری آمده. من این را از قلبت شنیدم، آیا میدانی گریه می کنم؟ شب ها را با یاد عشق تو، روز ها را با یاد وصل تو گریه کردم. نمیرسم به تو ولی فریاد میکشم که من دیوانه ام، تنها دیوانه تو.

دل من غمگین است..
دلی که تنهاست .... دلی که بی تو، اسیر غم هاست ....
دلی شکسته......بی یار و خسته ....
دلی پر از درد......هی ناله می کرد ….
از دوری او ...از عشق بی او...
از اینکه دیگر رفته است او
دل من غمگین است .... دل من غمگین است ....
دل من می گوید...... که چرا می نالد ....
که چرا هر لحظه ، به سراغت می آید ....
چون تو تنهائی.....چون تو زیبائی ....
نه فقط در ظاهر....باطنا اهورایی ....
چرا دوری از من.... وقتی ،همچو ماهی در آب.....
یا که ماه در روز غرقی در من؟ ....
تو چرا دوری از من.....تو چرا دوری از من ....
دل من غمگین است.....دل من غمگین است ....
غم دوری یار .....غمی بس سهمگین است ....
دل من غمگین است........دل من غمگین است ....
تا ابد می گریم.....تا ابد می نالم ....
تا ابد در انتظار تو ام..... تا ابد از منی و تا ابد از تو ام...
تقدیم به بهترینم

مهر ۱۶، ۱۳۸۹

هنگامه سبز من زار آخر شد
من چشم به راه نشسته انتظار آخر شد
پائیز رسید و گندم ها داس افتاد
ای یار کجایی که بهار آخر شد
پری خوابی بود، او یک خاطره بود
پری من رفت که رفت
ای ماه! پری مرا بدیدی اگر
یا زان گل من سراغ بشنیدی اگر
برگو که هنوز امانت عشق ترا
دارم به بغل و تو دیدی اگر
......... یاری بود، ......... خوابی بود
......... خوابی بود، ........ خاطره بود
فرشته رفت که رفت
به راه تو بنشسته جنون گریه کنم
دریا دریا سرشک خون گریه کنم
از هیچ مسافری نیابم اثرت
در کوتل عشق، بی ستون گریه کنم
فرشته خوابی بود، فرشته خاطره بود
فرشته رفت که رفت
دور از تو غریب و بی نوا می مانم
بی هیچ کس و کوی خدا می مانم
فرشته یاری بود، فرشته خوابی بود
فرشته رفت که رفت
تا کی که نیایی و منت یاد کنم
تا چند در آروز دلم شاد کنم
تا کی گل خاطرات رنگین ترا
در خم خم کوچه ها فریاد کنم
.........فرشته، فرشته، .....ــــــــته
.........فرشته، فرشته، ......ـــــــته