Only You

مهر ۰۲، ۱۳۸۹

خواستن بخشش از اشتباه

شخصي را به جهنم مي بردند. در مسیر راه هر لحظه بر مي گشت و به عقب خیره نگاه میکرد. ناگهان خداوند فرمود: او را به بهشت ببريد. فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چندین بار به عقب نگاه کرد ... چراکه او اميد به بخشش داشت.
 پس ای نازنین آیا تو از خدا بزرگ تر هستی که هوای بخشیدن نیست تو را ؟؟؟
اگر من را نبخشی، هر چه بالایم آید از دست تو و خانواده توست،
پس من هم نخواهم بخشید.

شهریور ۱۷، ۱۳۸۹

عیدت مبارک

گلم عیدت مبارک
قلم در پنجه من نخلِ سرما خورده را ماند
دوات از خشک مغزی ها دهانِ مرده را ماند
نه پیوندی به دیروزی، نه امیدی به فردایی
دل بی حاصل من، شهر طوفان برده را ماند
تکانی هم نخورد از آهِ آتشبارِِ مظلومان
دلِ سختِ ستمگر، سنگِ پیکان خورده را ماند
گل عشقم که بود از نوبهار آرزو خندان
کنون در پای جانان غنچة پژمرده را ماند
سر بی درد کز شور تمنا نیستش بهره
به شاخ زندگانی میوه افسرده را ماند
ز بس در هر چه دیدم داشت رنگِ رنج و آزاری
جهان در چشم من یک سر، دل آزرده را ماند

عیدت مبارک پری نازنین من

شهریور ۱۳، ۱۳۸۹

التماس دعا


سوخته لالــه زار من رفتـــه گــل از کنــــار مـن
بیتو نه رنگم و نــه بو ای قــــــدمت بهـــــار مــن
دوش نسیم مـــــژده ای گــــــل بـسر امیــــــد زد
کـــز ره دور می رسد سرو چمــــن ســوار مـن
گـــــر بتبسمی رسد صبح بهــــــــار وعــــده ات
آئینه مـــوج گــل زند تا ابــــــد از غبـــــار مـــن
گـــــر همـه زخم خورده ام گل زکف تو برده ام
باغ حناست هر کجا خـــون چکــد از شکار مـن
فـــرصت دیگرم کجاست تا کنـــــم آرزو وصــل
راه عـــــدم سپیــد کــــرد ششجهــت انتظار مــن
عکس تحریر آب رنــگ منفعــل است از آئینـــه
گــــرد نفس نمــی کنـــد هستــی ء من زعار من
آه سپنـــد حسرتـــم گــــــرمــی مجمـــری ندیـــد
سوختنم همـــان بجـــاست نــاله نکـــرد کار مــن
کاش بـــوامی از عـــرق حق وفــــــا ادا شــــود
نم نگذشت در جبین گـــــــریه ء شرمســـــار من
خاک طپیدنـــم که برد گرد مــــــرا بکـــوی تـــو
بنده ء حیـــرتم که کــرد آئینــــــه ات دچـــار من
ظاهر و باطن دگــــر نیست بساز ایــــن نشـــــاط
تامن وتــو اثـــر نواست نغـمـــه ء توست تار مـن
شــــب عفــــــــــو است و محتاج دعایم
زعمق دل دعایی کن برایم
اگر امشب به معشوقت رسیدی
خدارا در میان اشک دیدی
کمی هم نزد اویادی زما کن
کمی هم به جای ما اورا صداکن
بگو یارب! فلانی روسیاه هست
دو دستش خالی و غرق گناه است

در انتظار تو ام ای دوست فرواموشم مکن
 
من دعا میکنم که هیچگاه چشمان زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم. تو برایم دعا کن که ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد. من دعا میکنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم. تو برایم دعا کن که هر گذ بی تو نخوانم. من دعا میکنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد. و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه با دست بجز دستان تو گره ندهم. من برایت دعا میکنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند. برای شاپرک های باغچه خانه ات دعا میکنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند. من برای خورشید آسمان زندگیت دعا میکنم که هیچگاه غروب نکند. و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی. پس برایم دعا کن، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند.

تقدیم به تو نازنین...........



تصویر فوق را به یاد داری که به کدام مناسبت بود؟؟؟
سه روز قبل از نوروز سال 1389