سلام عزیز قشنگ ولی نامهربان و بی وفا! که ترک ما کرده ای.
سلام به عزیزیکه برایش خیلی درد داده ام، و بیشترین درد اشتباهم را خودم کشیدم بخاطریکه به بزرگترین اشتباه زندگی ام پی بردم. پوزش خواستن پس از اشتباه زيباست، حتي اگر از يك كودك باشد. بناً اگرچه در دنیا هیچ کسی عاری از اشتباه نیست ولی او باید با مهربانیش، با معصومیتش، با عشقش، با محبتش، با گذشت و صبوری اش، با وفاداری اش و بلاخره به یاد های آن وعده های آینده زندگیش من را ببخشد. من اگرچه اشتباه کردم ولی بخاطر به دست آوردن او، این اشبتاه را انجام دادم اما هرگز بی وفائی نکرده ام که او را ترک کرده باشم و نخواهم کرد و هنوز هم دوستش دارم بی نهایت.
من کسی هستم که با نام تو جان گرفتم و زندگی را در چشمان مهربان و فریبنده تو معنا کردم!
منم عاشق تو، کسی که برگهای سرنوشت را با یک یک واژه های گوش نواز و طنین دلنشین کلامت ترسیم کردم... و اینک این منم عاشق تنها در آستانه فصلی سرد...
تو با تمام مهربانی هایت مرا رها کرده ای در کوله باری از غم،
گل من! چگونه می توانی مرا فراموش کنی؟
منی که نخستین طپش های عاشقانه و دلهره های دیدار و لذت دوست داشتن را با تو تجربه کردم.
تمام لذت های با هم بودن و احساسات من با تو بود، و بدان تا زمانی که جان در بدن دارم همچنان دوستت خواهم داشت...
نمی خواهم تو را به نرفتن و دوست داشتن مجبور کنم، چون من آنقدر تو را دوست دارم که وقتی می بینم آرامش تو را، از دل و وجود خودم می گذرم تا تو خوشبخت زندگی کنی!
ای خوب من! کاش فقط می دانستم، من که فقط به تو محبت و مهربانی و
دوست داشتن را بی حد و حساب و بی توقع هدیه کردم، چرا تو بی وفایی و بی اعتنایی را به من پیشکش کردی؟ و هر کاری که کردم بخاطر تو بود تا تو را به دست بیاورم.
بهترینم! من تو را با تمام بی اعتنایی هایت و بی وفایی هایت دوست داشتم و دارم ...
و امیدوارم خوشبخت باشی...
امروز روزیست که احساس خفه شدن و غرق شدن در اعماق دوست داشتن دارم...
هیچ وقت فکرش را هم نمی کردم روزی محبت من بی جواب بماند...
نمی دانم چرا با من اینکار را کردین، فقط می خواهم از ژرفهای وجودت مرا درک کنی... و بدانی که من در دلم چه آهی کشیده ام...
من اگر تو را دوست داشته باشم یا از نفرت پر باشم زندگی می گذرد، خورشید هر روز طلوع می کند...
ولی در این میان یک چیز را برای همیشه باور کن و ایمان بیاور...
که صداقت من و صادقانه دوست داشتن من روزی گریبانگیر تو و خانواده ات خواهد شد و خداوند عادل بین من و تو و فامیلت حکم و قضاوت خواهد کرد...
روزی خواهی فهمید که من چه میخواستم که تا تو خوشبخت باشی ...
ای خوب من، عزیز دوست داشتنی من، دوستت دارم و امیدوارم خوشبخت شوی...
هیچ زمانی مزاحمت نمی شوم، خوش باشی!
فقط در تعجبم! تو که می دانستی و دیده بودی که من بی تو نمی توانم زنده بمانم و نفس بگیرم، چگونه باز مرا رها کرده ای نا مهربان من؟
می دانم بعد از تو چگونه زمان خواهد گذشت.
مثل همیشه با اشک؟ چشمان همیشه تر و لرزش دستانم در برابر نام بزرگت در قلب کوچکم می نویسم.
برای آخرین بار می نویسم، دوستت دارم و خدانگهدار!
آنکه گاهی درکش نکردی و در زمانیکه او در اوج دوست داشتن بود و میخواست با تو بپیوندد تنهایش گذاشتی برای همیش و تمام آروز هایش را شکستی و امیدش را از او برای همیش گرفتی تو و خانواده ات.
این متن را بدون دلیل ننوشته ام! بلکه دلیل خاصی داشتم، بخاطر آن دلایل چنین حرف ها را نوشتم.
پری نازم! با اینکه حس و حال خواندن را نداری ولی آن طوری نوشتم که تو دوست داشتی و امیدوارم بخوانی و بدانی که هنوز هم دوستت دارم تا جان دارم!!!
اگر میخواهی برو بی وفای بی وفاو از عمق دل دعا میکنم!!!
من اگر ما نشوم تنهایم.
تو اگر ما نشوی خویشتنی.
چی کسی مانع ما شدن من و توست؟؟؟؟
خانه اش ویران باد، خانه اش ویران باد!!!
تا ابد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!





