Only You

خرداد ۳۰، ۱۳۸۹

آیا پری هم میتوان بی وفایی کرد ؟؟؟؟؟

سلام عزیز قشنگ ولی نامهربان و بی وفا! که ترک ما کرده ای.
سلام به عزیزیکه برایش خیلی درد داده ام، و بیشترین درد اشتباهم را خودم کشیدم بخاطریکه به بزرگترین اشتباه زندگی ام پی بردم. پوزش خواستن پس از اشتباه زيباست، حتي اگر از يك كودك باشد. بناً اگرچه در دنیا هیچ کسی عاری از اشتباه نیست ولی او باید با مهربانیش، با معصومیتش، با عشقش، با محبتش، با گذشت و صبوری اش، با وفاداری اش و بلاخره به یاد های آن وعده های آینده زندگیش من را ببخشد. من اگرچه اشتباه کردم ولی بخاطر به دست آوردن او، این اشبتاه را انجام دادم اما هرگز بی وفائی نکرده ام که او را ترک کرده باشم و نخواهم کرد و هنوز هم دوستش دارم بی نهایت.
من کسی هستم که با نام تو جان گرفتم و زندگی را در چشمان مهربان و فریبنده تو معنا کردم!
منم عاشق تو، کسی که برگهای سرنوشت را با یک یک واژه های گوش نواز و طنین دلنشین کلامت ترسیم کردم... و اینک این منم عاشق تنها در آستانه فصلی سرد...
تو با تمام مهربانی هایت مرا رها کرده ای در کوله باری از غم،
گل من! چگونه می توانی مرا فراموش کنی؟
منی که نخستین طپش های عاشقانه و دلهره های دیدار و لذت دوست داشتن را با تو تجربه کردم.
تمام لذت های با هم بودن و احساسات من با تو بود، و بدان تا زمانی که جان در بدن دارم همچنان دوستت خواهم داشت...
نمی خواهم تو را به نرفتن و دوست داشتن مجبور کنم، چون من آنقدر تو را دوست دارم که وقتی می بینم آرامش تو را، از دل و وجود خودم می گذرم تا تو خوشبخت زندگی کنی!
ای خوب من! کاش فقط می دانستم، من که فقط به تو محبت و مهربانی و
دوست داشتن را بی حد و حساب و بی توقع هدیه کردم، چرا تو بی وفایی و بی اعتنایی را به من پیشکش کردی؟ و هر کاری که کردم بخاطر تو بود تا تو را به دست بیاورم.
بهترینم! من تو را با تمام بی اعتنایی هایت و بی وفایی هایت دوست داشتم و دارم ...
و امیدوارم خوشبخت باشی...
امروز روزیست که احساس خفه شدن و غرق شدن در اعماق دوست داشتن دارم...
هیچ وقت فکرش را هم نمی کردم روزی محبت من بی جواب بماند...
نمی دانم چرا با من اینکار را کردین، فقط می خواهم از ژرفهای وجودت مرا درک کنی... و بدانی که من در دلم چه آهی کشیده ام...
من اگر تو را دوست داشته باشم یا از نفرت پر باشم زندگی می گذرد، خورشید هر روز طلوع می کند...
ولی در این میان یک چیز را برای همیشه باور کن و ایمان بیاور...
که صداقت من و صادقانه دوست داشتن من روزی گریبانگیر تو و خانواده ات خواهد شد و خداوند عادل بین من و تو و فامیلت حکم و قضاوت خواهد کرد...
روزی خواهی فهمید که من چه میخواستم که تا تو خوشبخت باشی ...
ای خوب من، عزیز دوست داشتنی من، دوستت دارم و امیدوارم خوشبخت شوی...
هیچ زمانی مزاحمت نمی شوم، خوش باشی!
فقط در تعجبم! تو که می دانستی و دیده بودی که من بی تو نمی توانم زنده بمانم و نفس بگیرم، چگونه باز مرا رها کرده ای نا مهربان من؟
می دانم بعد از تو چگونه زمان خواهد گذشت.
مثل همیشه با اشک؟ چشمان همیشه تر و لرزش دستانم در برابر نام بزرگت در قلب کوچکم می نویسم.
برای آخرین بار می نویسم، دوستت دارم و خدانگهدار!
آنکه گاهی درکش نکردی و در زمانیکه او در اوج دوست داشتن بود و میخواست با تو بپیوندد تنهایش گذاشتی برای همیش و تمام آروز هایش را شکستی و امیدش را از او برای همیش گرفتی تو و خانواده ات.
این متن را بدون دلیل ننوشته ام! بلکه دلیل خاصی داشتم، بخاطر آن دلایل چنین حرف ها را نوشتم.
پری نازم! با اینکه حس و حال خواندن را نداری ولی آن طوری نوشتم که تو دوست داشتی و امیدوارم بخوانی و بدانی که هنوز هم دوستت دارم تا جان دارم!!!
اگر میخواهی برو بی وفای بی وفا
و از عمق دل دعا میکنم!!!
من اگر ما نشوم تنهایم.
تو اگر ما نشوی خویشتنی.
چی کسی مانع ما شدن من و توست؟؟؟؟
خانه اش ویران باد، خانه اش ویران باد!!!
تا ابد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خرداد ۱۶، ۱۳۸۹

به خجسته ترین خجسته من

تقدیم به عزیز ترین عزیز زندگی ام، و خجسته ترین خجسته زندگی ام.
من تو را درک میکنم که تا چی حد بی قرار هستی با اینکه من بخاطر تو میتپم. و اینرا هم میدانم که میدانی چقدر در حسرت تو ام. اما من تلاشم را کردم و خواهم کرد، اما به کمک خودت هم نیاز است عزیز من. ای کاش روزی رسد که از تمام این جدایی ها، دوری ها و مشقت ها به دور های دور برویم تنها من و تو با هم. امیدوارم روزی بتوانم بهترین شعر زندگیم را برای تو بسرایم و تقدیم تو کنم گرچه که یقیین دارم که می دانی نه تنها اشعارم که تمام هستی ام وجودم تقدیم به توست تو الهام بخش بهترین ابیات زندگی منی. وقتی اولین سلام نخستین دیدار ملتهب ترین نگاهت را به یاد می آورم، آن زمان که با نگاهی معصومانه با لبخندی کودکانه و با صداقتی شاعرانه دستهایم را فشردی و آن زمان را که شوق هر روز دیدنم و هر روز دیدنت آرامم می کرد ... آه ! افسوس که چه زود گذشت. باور می کنی ؟ باور کن که لحظه لحظه اندیشیدن به تو حتی با اینهمه فاصله و دردها، خون زندگی ،عشق به زندگی، عشق به بودن را در رگ هایم به جوش می آورد! باور کن که هنوزهم دوست دارم، هنوز هم دوستت دارم بی نهایت، با آنکه فامیل شما به فامیل من توحین بزرگی کرد و به ایشان جواب منفی دادند.

با همه خوبی ها بدی هایت دوستت دارم، کودکانه بی پروا و صادقانه عاشقانه و دیوانه وار، دوست دارم بگویم دوستت دارم بگویم ازازل تا به ابد، از ابتدا تا بی نهایت، عاشقانه ودیوانه واردوستت دارم. گرچه گفتن و شنیدنش راازمن دریغ می کنی، می هراسی می گریزی و میخندی، اما من هنوز هم دوست دارم که بگویم دوست دارم، چراکه میدانم تو بلاخره مال منی ای دوست، ای نازنین پری من، خوشی من، ای محربان نیک و خجسته ترین خجسته زندگی من..

ز چشمت اگر چه دورم هنوز
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه بارید از ماه و سال
به یاد گذشته صبورم هنوز
شکستند اگر قاب یاد مرا
دل شیشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره دردهایم نشد
پر از فکر راه عبورم هنوز
ستاره شدن کار سختی نیست
گرشتم ولی غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام
پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نکردم خودت گم شدی
من شیفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگی ساده نیست
در این عرصه مردی جسورم هنوز
اگر کبک ماه رو با ما نساخت
پر از نغمه پک و شورم هنوز
قبول است عمر خوشی ها کم است
ولی با توام پس صبورم هنوز


دوست نالایق شما ذبیح الله جاهد