Only You

آبان ۲۴، ۱۳۸۸


عید خودت مبارک
وطندار دور از وطن


My Blessing, Congratulations and Good wishes.
I wish you the best of everything
for not only in EID-UL-HUDA
but also all the years ahead.
*EID MUBARAK*Dari
May Allah bring you joy, happiness,
peace and prosperity on this blessed occasion.
Wishing you and your family
on this happy occasion of Eid!
Pozderavlau vam si praznikam*Russian*
May God send his Love like Sunshine in his warm
. and gentle ways to fill every corner of
 your Heart and filled your life
with a lot of Happiness like this EID DAY.
Wishing you Eid mo Mubarak sha (Pashto)
Wishing you all the very best.
By the grace of Allah, let there be peace everywhere.
Eid Mubarak to all of you felicitations.
vous avec l'Aid (French)

Bayraminiz Mubarak Olsun (Turkish)


regards
Someone


عرض تبريك و تهنيت بمناسبت
 فرارسيدن حلول عيد سعيد اضعي





بهترین و صمیمانه ترین تبریکات و تمنیات قلبی ام را بمناسبت حلول عید سعید اضحی خدمت شما وفامیل نجیب تان تبریک و تهنیت گفته و از بارگاه ایزد متعال سعادت؛ بهروزی؛ طول عمر وتمامی خوشی های زنده گی را تمنا مینمایم.
عید سعید اضحی این یادگار اسماعیل و سنت ابراهمی مظهر ایثار وفداکاری بنده گان نیک کردار ذات یکتا وهنگام ادای رکن پنجم اسلام کامل، یعنی فریضه حج بوده که همه ساله با فرارسیدنش قلب مسلمانان را مملو از محبت وآری از کبر وکینه میسازد.
عید قربان عید از خود گذشتن، عیدی که انسان می خواهد و دوست دارد که بهترین و محبوبترین و شیرینترین هستی خود را تقدیم حضور سبز پروردگار جهان کند و بگوید ای محبوبترین محبوبها من با همة وجود با همة سجود با همة عشق و اخلاص به حضور تو می آیم و قربانی می کنم آنچه را که لایق تو باشد ولی می دانم که در برابر عظمت توهیچ است و تو با همة احسان و محبتی که داری آن را می پذیری و میگویی که ای بندة خطا کار! اي توبه كننده!، ای بندة سرکش! می پذیرم آنچه را که آورده ای.
و ما به خود می بالیم که پذیرفتی و خوشحال و شادمانیم از آنچه که قربانی کرده ایم و امیدواریم که مقبول درگاه دوست قرار گیرد.
ای خدای بزرگ! در عید قربان، به ما عیدی بده و عیدی شما عفو گناهانمان، اتحاد، اخوت، صمیمیت وصلح و امنیت در کشــــور زجر کشـــــیده ما افغانســـتان است واز در بار احدیتت آرزو داریم که بتوانیم برمشکلات فایق آییم و بر گذار کنندة عیدی باشیم که بوی فقر و بد بختی دیگر به استشمام نرسد ( انشآالله )
پس از خداوند منان استدعا مینمایم تا شما را نیز از این فیض مستفید ساخته ودر پناه خود نگهدارد تا این روز های پر میمنت را با سعادت و خوشی سپری نموده ویک سر آغاز نوین موفقیت به شما باشد.

ایام به کام تان باد!
بوی جوی بلخ باستان آید همی
یاد یار مزارجان آید همی
از نثارم گوهری یارم مرا
آب دریا تا میان آید همی
با خیالش گلستان، خار زار
نرم تر از پرنیان آید همی .


مخلص شما

ذبیح الله جاهد
شهر مزارشریف- ولایت بلخ- افغانستان

0093786279797







يک سلام عاشقانه زمستاني به همة دوستان نازنین بخصوص خودت ای بهترین.


اين پیام یک تقدير وتشكر از همة آنهای كه همراه هميشگي ازنسل عاشقان هستند.


دوستانی که از عسل عزيز تر هستید و به تازگي به جمع ما پيوسته اید اما در مورد نوشته هاي من برداشت هاي وحشتناكي كرده ائید كه لازم است يک چند کلمه بگویم:


نوشته ها واحساسات من هيچ نشانة از نفرت نيست ومن از اينكه مسافر آشنای را دوست داشتم، دارم وخواهم داشت اصلاً ناراحت نيستم و فقط دور بودنش برایم سخت است كه اميد هایم به مدد حضرت حق هست تا هرچه زود تر ببینمش.


از آن دوستی که ضمن یاد آوری و تبریکی فرا رسیدن و آمد آمد عید سعید اضحی مرا به ياد آن روز های با هم بودن انداخت، اظهار سپاس كه هنوز به فكرمن هست وهمراه هميشگي وبلاگ من هست.


و بلاخره آخرين وخاصترين تشكر از عزيزترين وقديمي ترين و اولین خوانندة احساسات آبي من در شاهپرهای آبی توفان خاموش، كه نميدانم هنوزهم مايل است تا وبلاگ مرا بخوند يا خیر. ای دوست مسافر آشنا، دختر همسایه!. شايد اگر رهنمايي ها وحرفهاي تو نمیبوند من ايني كه هستم نمیبودم. ممنون تو ای دوست مسافر دختر همسایه.


منتظرم باشيد تا بعد از مدت زمانی دو باره با يک پیام جديد به خدمت تان برسم و با پیام های تازه درآغوش برکشم ای دوست نازنین.



الله يارتان باشد






چراغ چشم تو! ...



تو كيستي، كه چراغ چشم تو!
تو كيستي، كه من اينگونه بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
تو چيستي، كه من از موج هر تبسم تو
بسان قايق، سرگشته، روي گردابم!
تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپيد؟
تو را كدام خدا؟
تو از كدام جهان؟
تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟
تو در كدام چمن، همره كدام نسيم؟
 تو از كدام سبو؟
من از كجا سر راه تو آمدم نا آگاه!
چه كرد با دل من آن نگاه شيرين، آه!
مدام پيش نگاهي، مدام پيش نگاه!
آن چیست که دمیده است از تو در تن من؟
كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند، به رقص مي آيند،
سرود ميخوانند!
چه آرزوي محاليست زيستن من با تو آه!
مرا همين بگذارند يك سخن با تو:
به من بگو كه مرا از دهان شير بگير!
به من بگو كه برو در دهان شير بمير!
بگو برو جگر كوه قفقاز بشگاف!
ستاره ها را از آسمان بيار به زمین؟
ترا به هر چه تو گويي، به دوستي سوگند!
هر آنچه خواهي از من بخواه، اما.....
كه صبر، راه درازي به مرگ پيوسته ست!
تو آرزوي بلندي و دست من كوتاه
تو دوردست اميدي و پاي من خسته ست.
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.






زيبایي چشمان تو...


اي صبح بردميده به سوداي چشم تو

سرگشته‌ام هنوز ز غوغاي چشم تو
آبي‌ترين سلالة خورشيد خوانمش؟

 خورشيد نيز غرقة درياي چشم تو

چشم از تو چگونه میتوان نگهداشت؟

روياي دلنشين تماشاي چشم تو
 از بار حیرتش غزلم سرمه درگلوست

تا بر نشسته سرمه به بالاي چشم تو
دلداده را هرآينه در سينه آتش است
چون لاله از عذاب تمناي چشم تو

عالم تمام نشئه يك قطره اشك توست

تا غرق بوسه كرد سراپاي چشم تو

يوسف كجاست كه دهد مصر را خراج

يابد مگر وصال زليخاي چشم تو

اي صبح بردميده و شب آرميده باز

در سايه‌سار چشمة زيباي چشم تو

ما دل بر آتش نهاده ايم و سرخوشيم

از بادة چكيده ز ميناي چشم تو