رفتي كه رفتي
به سوی کافرستان رفتي دختر
مرا مانده پریشان، رفتي دختر
خدا داند چی بیآیی به برگشت
زپیش من مسلمان رفتي دختر
ز برم دامن كشان رفتی دختر
رفتي ای نا مهربان رفتي دختر
ازمن ديوانه گذشتي گذشتي
گذشتي اي جانانه گذشتي
هر چه بودي و هرچه بودم
بيخبر رفتي كه رفتي
شمع بزم ديگران شو
جام دست اين و آن شو
هر چه بودي هرچه بودم
بيخبر رفتي كه رفتي
بعد از اين كن فراموشم كه رفتي
ديگر از دست تو مي نمينوشم كه رفتي
با تو زود آشنا گشتم و وز دامنت رها
بي وفای بي وفا رفتي که رفتی
