Only You

بهمن ۰۶، ۱۳۸۷


تو مرو با من بمان


اشک اگر میچکد از دیده تو در دیده بمان موج اگر میرود ای گوهر دریا تو مرو
ای نسیم از بر این شمع مکش دامن ناز قصه مانده من سوخته را با تو مرو
ای قرار دل طوفانی بی ساحل من بهر آرامش این دل شیدا تو مرو
سایه بخت منی از سر من پای مکش با تو شاد است جاهد! قسک خدا را تو مرو

ای بهشت نگاهت مایه الهام سرشک از کنار من دیوانه تنها تور مرو

حفظ کن نام نیکت را

اي که دستت مي‌رسد کاري بکن پيش از آن کز تو نيايد هيچ کار
دير و زود اين شکل و شخص نازنين خاک خواهد بودن و خاکش غبار
گل بخواهد چيد بي ‌شک باغبان ور نچيند خود فرو ريزد ز بار
اينهمه هيچست چون مي‌ بگذرد تخت و بخت و امر و نهي و گير و دار
نام نيکو گر بماند ز آدمي به کزو ماند سراي زرنگار
سال ديگر را کي مي‌داند حساب؟ باز کجا رفت آنکه با ما بود پار؟
خفتگان بيچاره در خاک لحد خفته اندر کله‌ي سر سوسمار
صورت زيباي ظاهر هيچ نيست اي جان من سيرت زيبا بيار
هيچ داني تا خرد به يا روان من بگويم گر بداري استوار
آدمي را عقل بايد در بدن ورنه جان در کالبد دارد حمار
پيش از آن کز دست بيرونت برد گردش گيتي زمام اختيار
گنج خواهي، در طلب رنجي ببر خرمني مي‌بايدت، تخمي بکار
عذرخواهان را خطاکاري ببخش زينهاري را به جان ده زينهار
نام نيک رفتگان ضايع مکن تا بماند نام نيکت پايدار
ملکبانان را نشايد روز و شب گاهي اندر خمر و گاهي در خمار
کام درويشان و مسکينان بده تا همه کارت برآرد کردگار
با غريبان لطف بي‌اندازه کن تا رود نامت به نيک در ديار
زور بازو داري و شمشير تيز گر جهان لشکر بگيرد غم مدار
از درون خستگان انديشه کن وز دعاي مردم پرهيزگار
منجنيق آه مظلومان به صبح سخت گيرد ظالمان را در حصار
با بدان بد باش و با نيکان نکو جاي گل گل باش و جاي خار خار
ديو با مردم نياميزد مترس بل بترس از مردمان ديوسار
هر که دد يا مردم بد پرورد دير زود از جان برآرندش دمار
با بدان چندانکه نيکويي کني قتل مار افسا نباشد جز به مار
اي که داري چشم عقل و گوش هوش پند من در گوش کن چون گوشوار
ديگران حلوا به طرغو آورند من جواهر مي‌کنم بر وي نثار
معشوقان را قصیده گويند و غزل من دعايي مي‌کنم درويش‌وار
يارب الهامش به نيکويي بده وز بقاي عمر برخوردار بدار
جاودان از دور گيتي کام دل در کنارت باد و دشمن بر کنار


جانم همیشه نیک نامی تو را خواهانم، امید که این نام نیک را تا ابدیت برای خود، برای من برای فامیل خود، قوم و مردم خود، کشور و مذهب خود نگهدار. اگر از روي خرد و دانش با گذشت عمر بنگريم ، نام نيکو، نیک نامی و شادماني حاصل از کار نيک را بهترين ثمره زيستن خواهيم دانست. در دنيا به جز خاطره چيزي از کسي باقي نخواهد ماند، پس چه بهتر که خاطرة خوش و نام نيکو باشد.


به جز شادماني و جز نام نيک

از اين زندگاني نيابي تو ريک

مکن تا تواني تو کردار بد

که از دانشي بد نيايد سزد
جهان يادگار است و ما رفتني

ز مردم نماند جز از گفتني

به نام نکو گر بميرم رواست

مرا نام بايد که تن مرگ راست

برگرفته از شاهنامه فردوسي



به نام نيکو گر بميرم رواست +++ مرا نام بايد که تن مرگ راست
××× ::: به نام اشک تسکین دهنده قلبها ::: ×××
فرشته! تنها به تو مینویسم و تنها به تو می اندیشم و بس
دیده به سویت نگران است هنوز غم نادیده بار گران است هنوز


امروز من ایستاده ام در باد و تو آن قدر از من دور هستی که فریادهایم در هجوم باد گم می شوند و من دیوانه وار فریاد می زنم، فرشته فرشته!!! تو سرود وداع را خواندی و من بی تفاوت گوش سپردم و اینک به نوای محزون تو بیدارم ولی افسوس ... افسوس تو که اینجا نیستی تا بیداری شب های مرا ببینی ؟ !... برگرد ... برگرد شب ها با دلی گرفته به انتظارت می نشینم و به یاد تو گلهای باغچه را می بوسم و دانه دانه یاد های تو را لمس می کنم تا خدای مهربان مرا به وصال تو برساند مرا در این قفس خاکی رها مکن ای جانان!

*** ::: تک و تنها به تو می اندیشم ::: ***

بهمن ۰۵، ۱۳۸۷

××× ::: به نام اشک تسکین دهنده قلبها ::: ×××
فرشته! تنها به تو مینویسم و تنها به تو می اندیشم و بس
دیده به سویت نگران است هنوز غم نادیده بار گران است هنوز


امروز من ایستاده ام در باد و تو آن قدر از من دور هستی که فریادهایم در هجوم باد گم می شوند و من دیوانه وار فریاد می زنم، فرشته فرشته!!! تو سرود وداع را خواندی و من بی تفاوت گوش سپردم و اینک به نوای محزون تو بیدارم ولی افسوس ... افسوس تو که اینجا نیستی تا بیداری شب های مرا ببینی ؟ !... برگرد ... برگرد شب ها با دلی گرفته به انتظارت می نشینم و به یاد تو گلهای باغچه را می بوسم و دانه دانه یاد های تو را لمس می کنم تا خدای مهربان مرا به وصال تو برساند مرا در این قفس خاکی رها مکن ای جانان!


*** ::: تک و تنها به تو می اندیشم ::: ***