.jpg)
دو دستش را بر چشمانش نهاد و آرام و بی صدا گریست وآهنگ فرو افتادن اشکهایش بر روی گونهایش هر دری را به سوی مسیر اشکها رهنمون می کرد.
براستی! محبت چگونه چشمه ای ست که هر کس قطره ای از آن را بنوشد، یک دریا خواهد گریست...
پری من! خوب است و قشنگ این که دلگیر شویم / در دام دل شکسته زنجیر شویم. عزیزم! همیـشه از خدا میخواهم / کنار من باشی و به پای هم پیر شویم. ـ( لطفا نظر بدهید و یا ایمیل بفرستید تا این بلاگ با نظریات شما زیبا گردد)ـ zabi.jahed@gmail.com, +93-797 27 97 97, +93-786 27 97 97
نمی دانم چرا دیگر چشمانم در جاده انتظار منتظر تو نیست!
نمی دانم چرا دیگر با امدنت صدای پایت برایم هیجان اور نیست
چرا دیگر دیدن چشمانت برایم یک رویا نیست
چرا دیگر بودن و نبودنت برای من مهم نیست
نمی دانم چه شد بر من ؟
دلم می خواهد ...
دلم می خواهد که باور کنم که زندگی زیباست
دلم می خواهد باور کنم که بهار نمی میرد در بطن زمان
دلم می خواهد بهترین قصه های زنده گی ام را حکایه کنم
دلم می خواهد با امید بمیرم
دلم می خواهد
از این عشق به هر عشق جهان می خندم
هر که ارد سخن عشق به ان می خندم
روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد
بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم
.jpg)